پدری که بذل جان کرد


 

اهل هرات هست؛ فقیراحمدجمشیدی، ۲۵ سال قبل برای کار به ایران آمد.دریک کارگاه جوشکاری مشغول به کار شد و ازدواج کرد.
پدر سه فرزند است و گرمای محبت فرزندانش، عاشقانه او را به زندگی امیدوار ساخت.
روزگار هرکس در این گدازه آتشفشان حکایتی دارد


او را هنگام دیالیز دیدم؛ غرق تکرار ملال آور بیماری؛ با چشمانی به سرخی آتش
۱۸سال است که سه روز در هفته و هربار ۴ ساعت دیالیز می شود تا دستگاه دیالیز کار کلیه های نداشته اش را جبران کند.
دستانش زیر سرش بود و به سقف خیره شده بود؛ نمیدانم در عالم افکارش چه می گذشت ولی در چهره گندمگونش، غم دلتنگی سنگینی نهفته بود.
فقیر احمد، قصه اش را اینگونه آغاز کرد:
«اوضاع خوب بود تا اینکه ۱۸ سال پیش، کلیه هایم دچار مشکل شد و به ناچار دیالیزی شدم.
دیگر کار کردن برایم سخت شده بود، برای همین خانمم با کار کردن در شهرک های صنعتی و در کارگاه ساخت قفل های درب، خرج خونه ام را تامین می کرد؛ حقوقش خیلی نبود ولی ما به بازی تقدیر راضی بودیم.
دخترم زهره،۲سال بعد از اینکه دیالیزی شدم به دنیا آمد.هر روز شادتر وخوشحال تر می‌شد.دخترم از زندگی رضایت داشت.
خودش تا کلاس نهم درس خونده بود اما به خواهر کوچکترش در درسها کمک می‌کرد همه می‌گفتند: زهره روز به روز بالنده تر میشه
موهای بلند داشت و همیشه خندان بود
همراه مادرش در کارگاه قفل سازی مشغول به کار شد و از اون روز به بعد این مادر ودختر شدند، دوست وهمکار و رفیق یکدیگه
تمام طول روز را در یک اتاق، مشغول کار با هم می‌گفتند و می‌خندیدند»


فقیر احمد آهی کشید وبه سقف خیره شد واشک در چشمانش حلقه زد وزیر لب ذکرش شد زهره ؛ زهره؛ زهره و من آیینه وار خیره به اوشدم وسکوتی که بین ما حکم فرما شد

عصر غم انگیز ۲۱ مهرماه، زهره بدون هیچ سابقه بیماری ونشانه ای از عارضه جسمی ناگهان دچار سرگیجه شد.
باشروع سرگیجه فقط فرصت داشت چندقدم در هال خانه راه برود که ناگهان نقش بر زمین شد.
تمام علائم حیاتی نشان از سلامتی می‌دهد اما زهره، دچار مرگ مغزی می‌شود.
سخت ترین لحظه برای تصمیم گیری پدر شکل می‌گیرد.زمانی برای اشک وآه نیست لحظه انتخاب است تا دخترش جان چند نفر را نجات دهد


فقیر احمد با اینکه سالهاست که از فقدان کلیه رنج می برد و گروه خونی دخترش با او یکسان است ولی احساساتش به او اجازه نمی‌دهد که از این فرصت استفاده کند.
برایش غیرقابل تحمل هست که زهره نباشد و او زنده و سالم شود.
به همین خاطر اعضای پاره تنش را به چند بیمار اهدا می‌کند تا دیگر مثل او گرفتار چرخ دستگاه دیالیز نباشند.
علت را از او پرسیدم، گفت:«عشق من به زهره به قدری زیاد بود که اگر کلیه او به من پیوند می‌شد، دچار عذاب وجدان می شدم.او نباشد و من سالم؟
این دختر در این ۱۶ سال زندگیش هیچگاه آزارش به کسی نرسید حتی مرگش هم بدون آزار بود ودریغا که ما ندانستیم قدرش را»

لازم به ذکر است در مراسمی دکتر کیان،رییس مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده به همراه معاون واحد اداری-مالی و روابط عمومی برای تقدیر از خودگذشتی و ایثار بذل جان، بر بالین این عزیز داغدار حاضر شدند وضمن عرض تسلیت و بااهدای نشان خیرین مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده از ایشان دلجویی کردند.

 

اخبارخبر مهم

اهدای عضو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *