کیقباد چراغ آبنوس، یکی از مأمورین حراست در مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده است که در ورودی مرکز، امنیت و راحتی را برای بیماران دیالیزی فراهم می کند و تنها در سکوت؛ نظاره گر دردهای آشکار و پنهان آنها است. شاید کسی نداند که او خود نیز دردآشنای همین بیماریست. هر روز از کنارش می‌گذشتم و نمیدانستم نگاه او به بیماران، همزاد پنداری است. چرا که او خود همین روزها را تجربه کرده است.

واحد روابط عمومی، به مناسبت ۳۱ اردیبهشت و گرامی داشت روز اهدای عضو اهدای زندگی، مصاحبه ای با او برگزار کرد تا ماجرای بیماری را از زبان خودش بشنوید.

ـ سلام از اینکه دعوت ما را پذیرفتید بسیار سپاس گزارم.لطفا خودتان را معرفی کنید و ماجرای بیماری و دریافت پیوند را برای ما تعریف کنید.

-کیقباد چراغ آبنوس هستم متولد۱۳۵۲/۶/۱، آخرین فرزند یک خانواده پر جمعیت با ۱۱ برادر و یک خواهر

ـاهل کجا هستید ؟

ـمتولد کرمانشاه هستم. همراه با خانواده ام در سال ۶۲ ساکن شهرک سعیدیه شدم اما به دلیل مشکلاتی که برای خانواده پیش آمد مجدد به کرمانشاه برگشتیم.

ـاز چه زمانی مبتلا به نارسایی کلیه شدین؟

ـ قبلا کشاورز بودم و یکسال  بعد از ازدواجم، پاهایم ورم کرد و دید چشمهایم ضعیف شد. حدود یکسال به پزشک مراجعه‌کردم، اما نتیجه ای نگرفتم و تشخیصی پیدا نشد. تا اینکه یک شب خوابیدم و دیگه بیدار نشدم و به کما رفتم.

ـچه مدت در کما بودید؟واکنش اطرافیان چی بود؟حتما خیلی ترسیدند!

ـ هفت روز در کما بودم.همه فامیل و خانواده ام که در تهران ساکن بودند، به کرمانشاه آمدند و فکر می کردند دیگه برنمی گردم تا اینکه مقدار بالای سم در بدنم مشخص کرد که، کلیه ام مشکل دارد.

ـ زمانیکه به هوش آمدید را به خاطر دارید؟

ـ وقتی به هوش آمدم دیدم دو تا شلنگ به گردنم هست و دو تا کلیه ها را از دست دادم.

ـ پس اولین بار در کرمانشاه دیالیز شدین.

ـ دیالیز را کرمانشاه شروع کردم وچند ماه در کرمانشاه دیالیز شدم. نوبتم در لیست انتظار پیوند فرا رسید، اما مبلغی را که میخواستند در توانم نبود تا بپردازم. برادر بزرگترم که در تهران زندگی می‌کرد، پیشنهاد داد تا به تهران بیایم و به فکر تهیه کلیه باشم.

برادرم دوست داشت که کلیه خودش را به من اهدا کند اما من دلم راضی نمی‌شد و قبول نمی‌کردم .تا اینکه از طرف انجمن حمایت از بیماران کلیوی با من تماس گرفتند  و گفتند که یک خانم داوطلبانه آمادگی اهدای کلیه را دارد و باید برای انجام آزمایش مراجعه کنم.

ـ یعنی اون خانم حاضر بود کلیه خودش را اهدا کند؟

ـ بله. هیچ پولی طلب نکرد و من فقط هزینه آزمایشات را پرداخت کردم. حدود ۴-۳ ماه، کارهای پیوند را انجام دادیم و آماده برای پیوند بودیم که یکدفعه خانواده خانم اهدا کننده، پشیمانش کردند و او رفت و دیگه نیامد.

ـ شما با این وضعیت چطور کنار آمدید؟

ـ برادرم که این موضوع را دید گفت دیگه نمی‌گذارم دیالیز بشی و خودم بهت کلیه میدم.من هم قبول کردم و شروع کردیم به انجام آزمایشات، هر دو گروه خون o+  داشتیم. زیر نظر دکتر طاهری، در انجمن حمایت از بیماران دیالیزی برای پیوند آماده شدیم تا اینکه برای آخرین آزمایش، برای آنژیو گرافی رفتیم .

در جواب آنژیو مشخص شد که کلیه برادرم دو شریانی است.

ـ میشه از کلیه دو شریانی پیوند گرفت؟

ـدکتر طاهری نظرش این بود که میشه اما من به دلم ترس افتاد.شنیده بودم اینهایی که دوشریانی هستند به مشکل برمی‌خورند تااینکه رفتم پیش دکتر سیم فروش

ـ نظر دکتر سیم فروش چی بود؟ اجازه پیوند داد؟

ـ دکتر سیم فروش یک مثالی برام زد و گفت: کلیه مثل درختی هست که داره از دو جوی آب میخوره حالا اگر بیاییم یک جوی را ببندیم و فقط با یک جوی بهش آب برسانیم بعد از مدتی درخت ضعیف میشه و کم‌کم خشک میشه. چون من تک شریانی بودم برای همین گفت نمیشه.

ـ برای دومین بار تا پای پیوند رفتید و قسمت نشد. آن زمان کجا دیالیز می‌شدین؟

ـ سال ۸۳ آمدم واوان در خیابان مطهری ساکن شدم. بچه کوچک هم داشتم. تنها مرکز دیالیز این منطقه سوده است ولی مرکز درمانی سوده برای پذیرش من ظرفیت خالی نداشت و مجبور شدم سه بار در هفته صبح های زود با اتوبوس های شرکت واحد بروم تهران در انجمن، دیالیز شوم. ظهر تا ساعت چهار، وقت دیالیزم بود اما تا وقتی برمی‌گشتم واوان، دیگه هشت شب می‌شد.

ـ بعد از دوبار شکست،دیگه به پیوند فکر نکردید؟

ـ بی خیال شده بودم تا اینکه یکی دیگه از برادرهایم داوطلب شد و گفت من بهت کلیه میدم. دوباره از نو شروع کردیم به انجام آزمایش.

ایندفعه سومین باری بود که آزمایش های پیوند را انجام می‌دادم چون هر بار که زمان می‌گذشت اعتبار آزمایش ها تمام می‌شد.آزمایش ها هم هزینه دارند و من هم شغلی نداشتم و مستأجر بودم.

ـ ایندفعه جواب چی شد؟

ـ همه چیز خوب پیش رفت و تاریخ پیوند برای ۸۴/۲/۲۴ تعیین شد.من هم آماده شدم برای پیوند که در آخرین مرحله از آزمایش متوجه شدیم کلیه برادرم کیست داره

ـ دوباره همه چیز خراب شد؟

ـ کلیه برادرم کیست داشت اما دکتر طاهری گفت:«سخت نگیرید همین خوبه و جواب میده« من با شنیدن این حرف دکتر راضی شدم که بیست و چهارم به اتاق عمل بروم.

ـ بعد از عمل اوضاع چطور بود؟ برای شما و برادرتون مشکلی پیش نیامد؟

ـ برادرم بعد از عمل جراحی مرخص شد و مشکلی نداشت اما من ۱۰ روز در بیمارستان سینا بستری بودم. بعد از ترخیص هم در خونه قرنطینه بودم. بعد از ۲۰ـ ۱۵ روز ، آزمایش دادم و دیدم کراتینم بالا رفته

ـ بالا رفتن کراتین، طبیعیه؟

ـ دکترها می گفتند این نوسان کراتین طبیعی هست تا کلیه خودشو بشناسه

ـ حالا با بالا رفت کراتین چکار کردید؟

ـ دوباره ۱۰ روز بستری شدم. روزهای سختی بود. هیچ درآمدی نداشتم و فقط خرج می‌کردم. بد شانسی آوردم،زمانی که بستری شدم قانون انجمن تغییر کرد و دستورالعمل آمد، فقط هزینه جراحی پیوند را، انجمن پرداخت می‌کند و اگر بعد از پیوند نیاز  به بستری باشد باید خود شخص بپردازد. در صورتی که قبلا تا شش ماه بیمار پیوندی تحت پوشش بود.

ـ دیگه مشکلی پیش نیامد؟

ـ  دیگه مشکلی نداشتم تا اینکه بعد از مدتی شبها که میخوابیدم، نفسم می‌گرفت.

ـ علت چی بود؟ پیوند پس زد؟

ـ دکترها بررسی کردند و متوجه شدند به خاطر فیستولی هست که در دستم دارم.رفتم اتاق عمل، فیستول را درآوردم. بعد از اینکه مرخص شدم، دستم شدید درد می‌کرد. ورم زیادی پیدا کرده بود. با دکترم تماس گرفتم و سریع به بیمارستان اعزام شدم. رگ دستم خوب بخیه نخورده بود و خونریزی شدیدی داشتم.برای همین ۱۸ روز دیگر بستری شدم.

ـ بعد از عمل دست،کلیه پیوندی اذیت نکرد؟

ـ بعد از اون ۱۸ روز خدا را شکر مشکلاتم تموم شد و دیگه هیچ مشکلی بابت کلیه سراغم نیامد.

ـ با انجام پیوند، تونستید شغلی پیدا کنید؟

ـ برای گذران زندگی و امرار معاش، راننده شدم. با ماشین شخص دیگری مشغول به کار بودم.

ـ شما که دیگه سر و کاری با دیالیز نداشتید، پس چطور حالا در مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده مشغول به کار هستید؟

از سال ۸۳ با آقایان علیرضا کیان  و سعید رنجبر، دوستی قدیمی داشتم. هر دوی آنها در مرکز درمانی تخصصی شاغل بودند و لطف دوستانم باعث شد تا زندگی ام سر و سامان پیدا کند. از سال ۸۷ در مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده مشغول به کار شدم  و در شیفت های ۲۴ ساعته نگهبانی می‌دهم و ۴۸ ساعت استراحت دارم.در زمان استراحت برای انجام شغل دوم، راننده هستم. در این سالها آقای دکترمحمدجواد کیان، رئیس مرکز درمانی تخصصی خیریه سوده همیشه به من محبت داشت.

ـ با دیدن مریض هایی که برای دیالیز می‌آیند چه حسی به شما دست می‌دهد؟

ـ حال و روز این بیماران را خوب درک می‌کنم.روزی خودم جای آنها بودم. موقع دیالیز دوتا سوزن می زنند. یک سوزن خروجی هست و خون را به دستگاه دیالیز وارد می‌کنه تا خون در دستگاه تصفیه بشه و توسط  یک سوزن دیگه خون تصفیه شده به بدن برمی‌گرده.چهار ساعت وضعیت همینه.

موقع زدن این دوتا سوزن آدم میره اون دنیا و برمی‌گرده. کسانی که شالدون دارند راحت ترند.

ـ  در یک جمله احساست را نسبت به پیوند بگو

ـ دیالیز سخت ترین مریضی است و فقط پیوند این دوران را تموم می‌کنه و آدم را نجات میده.خیلی از دیالیزی های مراجعه کننده به مرکز سوده، به خاطر وضعیت مالی که دارند نمی‌توانند پیوند کنند.

ـ بعد از اهدای کلیه برای برادرتون مشکلی پیش نیامد؟ شغلش چیه؟

ـ برادرم جوشکار هست و خدارا شکر انجام کارهای سخت جوشکاری درتوانش هست.

ـآیا احساس و علاقه شما به برادرتون بعد از پیوند تغییر کرد؟

ـزندگی ام را مدیونش هستم و علاقه ام خیلی بیشتر شده

ـ شما بعد از پیوند اذیت نشدین؟

ـ۱۶ سال از پیوند می گذرد. دیگه شناختم به بدنم مثل شناخت یک راننده به اجزای ماشینش هست.تا بخواد مشکلی پیدا کنه، متوجه می شوم که کجای کار مشکل هست.

ـ چند فرزند دارید؟

ـ سه دختر دارم. قبل از پیوند یک دختر داشتم که حالا دانشجوی رشته رونشناسی شده

ـ به عنوان سوال پایانی آیا توصیه ای در خصوص انجام پیوند دارید؟

ـ به نظر پزشکان، گرفتن پیوند از اعضا خانواده بهترین حالت است. چون ژنتیک بیمار با اهدا کننده یکی است. فرد گیرنده از همه لحاظ بررسی می‌شود حتی دندون، گوش و گلو او هم چک می‌شود مبادا عفونتی در بدن داشته باشد.زمانی که پزشک اجازه پیوند داد، هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود. تنها راه نجات از دیالیز پیوند هست و توصیه ام این هست که اعضای خانواده برای کمک به زندگی راحت تر خویشان خود به آنان عضود خود را اهدا کنند.

 

 

 

 

 

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *